تلخ و شیرین مگر میشود زندگی مرا بهم ریخته آفریده باشد خداوند دانه های انار....
| ||
|
دیگه نه حال و حوصله ی نقاشی دارم نه حال مهمونی رفتن دارم نه حوصله ی خودمو دارم ......... خانوادم خیلی سعی میکنن من و ازین جو بیرون بیارن منم جوری رفتار میکنم که انگار موفق شدن ! اما خب حال من به این زودیا خوب میشه؟؟؟ تابلوم یکم دیگه کار داشت دیروز هرجوری بود رفتم تمومش کنم اما دیگه مثل سابق از قلمو گرفتن تو دستم هیچ لذتی نبردم حتی چند بار اعصابم بهم ریخت آخرشم خواهرم اومد برام درستش کرد ! منم نشستم یه گوشه نگاش کردم ! دست خودم نیست! میگن جوی رفتار میکنی انگار چی شده !!! برو خداروشکر کن که سلامتی ! باشه خداروشکر ! اما خودم چی؟ تا کی باید به این و اون جواب بدم که رتبه کنکورم چی شد؟ چرا نباید موقع جواب دادن سرم بالا باشه و با افتخار بگم چی شد ؟ اگه درس نمیخوندم اگه تو این یک سال همش در حال گردش بودم اگه تنبل بودم اگه ... اگه .... آره این سرافکندگی حقم بود! اما من که از همه چیزم زدم تا امروز نگم اگه ! من که همه تلاشمو کردم که امروز رضایت رو تو چشای مامان بابام ببینم ! یعنی اینقدر بی لیاقت بودم ؟ نظرات شما عزیزان:
سلام خانمی...
ممنونم که اومدی وبم و وقت گذاشتی برای خوندن مطالب باعث افتخارمه که لینکت کنم و لینکت باشم ![]() اگه تلاشتو کردی پس دیگه نیازی نیس سرافکنده باشی قرار نیس همه رتبه تک رقمی باشن یا پزشک باشن مهم اینه که یه رشته ای بخونی و تو اون رشته بهترین باشی. الان تو نقاشی هم می کنی و هنرمندی برای خودت واسه کنکورم به خودت وقت بده من 2سال بکوب خوندم! پاسخ: سلام ممنونم مریم جون ..آره خب تلاش کردم منم ناراحتیم از اینه که به اندازه تلاشم نتیجه نگرفتم ..دیگه هرچی بود گذشت منم کم کم دارم کنار میام با این موضوع.. لطف کردی که لینک کردی عزیزم |
|
[قالب وبلاگ : سیب تم] [Weblog Themes By : SibTheme.com] |